☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۰۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کیست که او بنده رای تو نیست — کیست که او مست لقای تو نیست

غصه کشی کو که ز خوف تو نیست — یا طربی کان ز رجای تو نیست

بخل کفی کو که ز قبض تو نیست — یا کرمی کان ز عطای تو نیست

لعل لبی کو که ز کان تو نیست — محتشمی کو که گدای تو نیست

متصل اوصاف تو با جان‌ها — یک رگ بی‌بند و گشای تو نیست

هر دو جهان چون دو کف و تو چو جان — کف چه دهد کان ز سخای تو نیست

چشم کی دیدست در این باغ کون — رقص گلی کان ز هوای تو نیست

غافل ناله کند از جور خلق — خلق به جز شبه عصای تو نیست

جنبش این جمله عصاها ز توست — هر یک جز درد و دوای تو نیست

زخم معلم زند آن چوب کیست — کیست که او بند قضای تو نیست

همچو سگان چوب تو را می‌گزند — در سرشان فهم جزای تو نیست

دفع بلای تن و آزار خلق — جز به مناجات و ثنای تو نیست

بشکنی این چوب نه چوبش کمست — دفع دو سه چوب رهای تو نیست

صاحب حوت از غم امت گریخت — جان به کجا برد که جای تو نیست

بس کن وز محنت یونس بترس — با قدر استیزه به پای تو نیست

← Önceki 507 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı