☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۰۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مرغ دلم باز پریدن گرفت — طوطی جان قند چریدن گرفت

اشتر دیوانه سرمست من — سلسله عقل دریدن گرفت

جرعه آن باده بی‌زینهار — بر سر و بر دیده دویدن گرفت

شیر نظر با سگ اصحاب کهف — خون مرا باز خوریدن گرفت

باز در این جوی روان گشت آب — بر لب جو سبزه دمیدن گرفت

باد صبا باز وزان شد به باغ — بر گل و گلزار وزیدن گرفت

عشق فروشید به عیبی مرا — سوخت دلش بازخریدن گرفت

راند مرا رحمتش آمد بخواند — جانب ما خوش نگریدن گرفت

دشمن من دید که با دوستم — او ز حسد دست گزیدن گرفت

دل برهید از دغل روزگار — در بغل عشق خزیدن گرفت

ابروی غماز اشارت کنان — جانب آن چشم خمیدن گرفت

عشق چو دل را به سوی خویش خواند — دل ز همه خلق رمیدن گرفت

خلق عصااند عصا را فکند — قبضه هر کور که دیدن گرفت

خلق چو شیرند رها کرد شیر — طفل که او لوت کشیدن گرفت

روح چو بازیست که پران شود — کز سوی شه طبل شنیدن گرفت

بس کن زیرا که حجاب سخن — پرده به گرد تو تنیدن گرفت

← Önceki 509 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı