☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۱۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صبر مرا آینه بیماری است — آینه ای  عاشق غمخواری است

درد نباشد ننماید صبور — که دل او روشن یا تاری است

آینه جویی‌ست نشان جمال — که رخم از عیب و کلف عاری است

ور کلفی باشد عاریتیست — قابل داروست و تب افشاری است

آینه رنج ز فرعون دور — کان رخ او زنگی و زنگاری است

چند هزاران سر طفلان برید — کم ز قضا دردسری ساری است

من در آن خوف ببندم تمام — چون که مرا حکم و شهی جاری است

گفت قضا بر سر و سبلت مخند — کاین قلمی رفته ز جباری است

کور شو امروز که موسی رسید — در کف او خنجر قهاری است

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ — کاین نه زمان فن و مکاری است

سبط که سرشان بشکستی به ظلم — بعد توشان دولت و پاداری است

خار زدی در دل و در دیده شان — این دمشان نوبت گلزاری است

خلق مرا زهر خورانیده‌ای — از منشان داد شکرباری است

از تو کشیدند خمار دراز — تا به ابدشان می و خماری است

هیزم دیگ  فقرا ظالمست — پخته بدو گردد کو ناری است

دم نزدم زان که دم من سکست — نوبت خاموشی و ستاری است

خامش کن  تا  که بگوید حبیب — آن سخنان کز همه متواری است

← Önceki 512 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı