← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۴۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود — وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد — یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر — خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود — خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت — بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
ناقه صالح چو ز کُه زاد یقین گشت مرا — کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود — آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود