☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۵۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جور و جفا و دوریی کان که نگار می‌کند — بر دل و جان عاشقان چون کنه کار می‌کند

هم تک یار، یار کو؟ راحت مطلقست او — یار ز حکم و داوری با تو چه یار می‌کند

یک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شود — یک صفتی خریف را فصل بهار می‌کند

از صفتی فرشته را دیو و بلیس می‌کند — وز تبشی شب مرا رشک بهار می‌کند

می  زده را معالجه هم به می  از چه می‌کند — اشتر مست را ز می باز چه بار می‌کند

از کف پیر میکده مجلسیان خرف شده — دور ز حد گذشت کو آن که شمار می‌کند

هست شد آن عدم که او دولت هست‌ها بود — مست شد آن خرد که او یاد خمار می‌کند

عشرت خشک لب شده آمد و تر همی‌زند — آن تریی که اندر او آب غبار می‌کند

ساقی جان بیا که دل بی‌تو شدست مشتغل — تا که نبیند او تو را با که قرار می‌کند؟

جزو دوید تا به کل خار گرفت صدر گل — جذبه خارخار بین کان دل خار می‌کند

مطرب جان بیا بزن تن تتنن تنن تنن — کاین دل مست از به گه یاد نگار می‌کند

یاد نگار می‌کند قصد کنار می‌کند — روح نثار می‌کند شیر شکار می‌کند

تا که چه دید دوش او یا که چه کرد نوش او — کز بن بامداد او ناله زار می‌کند

گفت حبیب نادرست همچو الست و جنس او — تا که به پاسخ بلی چرخ دوار می‌کند

جمله مکونات را چرخ زنان چو چرخ دان — جسم جهار می‌کند روح سرار می‌کند

دور به گرد ساغرش هست نصیب اسعدی — کو به حراک دست او دور سوار می‌کند

ای همراه راه بین بر سر راه ماه بین — لیک خمش سخن مگو گفت غبار می‌کند

← Önceki 556 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı