← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۵۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود — جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه میکنی — گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن — زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید — آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او — شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود — دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود