← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد — اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد
جان و تنم بخست او شیشه من شکست او — گردن من به بست او تا به چه کار میکشد
شست ویم چو ماهیان جانب خشک میبرد — دام دلم به جانب میر شکار میکشد
آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران — ساقی دشت میکند برکه و غار میکشد
رعد همیزند دهل زنده شدست جزو و کل — در دل شاخ و مغز گل بوی بهار میکشد
آنک ضمیر دانه را علت میوه میکند — راز دل درخت را بر سر دار میکشد
لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را — گرچه جفای دی کنون سوی خمار میکشد