← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۱۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند — جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
سر از پی آن باید تا مست بتی باشد — پا از پی آن باید کز یار تعب بیند
عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد — عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند
بیرون سبب باشد اسرار و عجایبها — محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو — چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
ارزد که برای حج در ریگ و بیابانها — با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند
بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند از دل — کز لعل لب یاری او لذت لب بیند
بر نقد سخن جانا هین سکه مزن دیگر — کان کس که طلب دارد او کان ذهب بیند