☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۲۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید — وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید

هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد — شکر به غلامی حلوای تو می‌آید

هر نور که آید او از نور تو زاید او — می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید

گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد — زیرا که از آن خنده رعنای تو می‌آید

هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم — اندر سرم از شش سو سودای تو می‌آید

چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی — در گوش من آن جا هم هیهای تو می‌آید

اندر دل آوازی پرشورش و غمازی — آن ناله چنین دانم کز نای تو می‌آید

روزست شبم از تو خشکست لبم از تو — غم نیست اگر خشکست دریای تو می‌آید

زیر فلک اطلس هشیار نماند کس — زیرا که ز پیش و پس می‌های تو می‌آید

از جور تو اندیشم جور آید در پیشم — بینم که چنان تلخی از رای تو می‌آید

شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش — جان تازه کند زیرا صحرای تو می‌آید

← Önceki 620 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı