☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۲۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید — تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او — هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی — تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا — زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن — کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی — چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی — عمری برود در خون موییش نیالاید

جز تا به چه بابل او را نبود منزل — تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین — هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید

← Önceki 621 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı