← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۲۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد — زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد — ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده — در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد
آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین — هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد
گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد — ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد
کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه — کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد
میخاید چون اشتر یعنی که دهانم پر — خاییدن بیلقمه تصدیق ذقن دارد
مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو — گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد
چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش — تا یار نعم گوید گر گفتن لن دارد
چون مست نعم گشتی بیغصه و غم گشتی — پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد
گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش — لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد