☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عاشق چو منی باید می‌سوزد و می‌سازد — ور نی مثل کودک تا کعب همی‌بازد

مه‌رو چو تویی باید ای ماه غلام تو — تا بر همه مه رویان می‌چربد و می‌نازد

عاشق چو منی باید کز مستی و بی‌خویشی — با خلق نپیوندد با خویش نپردازد

فارس چو تویی باید ای شاه سوار من — کز وهم و گمان زان سو می‌راند و می‌تازد

عشق آب حیات آمد برهاندت از مردن — ای شاه که او خود را در عشق دراندازد

چون شاخ زرست این جان می‌کش به خودش می‌دان — چندان که کشش بیند سوی تو همی‌یازد

باری دل و جان من مستست در آن معدن — هر روز چو نوعشقان فرهنگ نو آغازد

چون چنگ شوی از غم خم داده وانگه او — در بر کشدت شیرین بی‌واسطه بنوازد

آن آهوی مفتونش چون تازه شود خونش — آن شیر بدان آهو در میمنه بگرازد

شمس الحق تبریزی بر شمس فلک روزی — باشد که طراز نو شعشاع تو بطرازد

← Önceki 629 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı