☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۶۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نثرنا فی ربیع الوصل بالورد — حنانینا فنعم الزوج و الفرد

ز رویت باغ و عبهر می‌توان کرد — ز زلفت مشک و عنبر می‌توان کرد

ز روی زرد همچون زعفرانم — جهانی را مزعفر می‌توان کرد

به یک دانه ز خرمنگاه ماهت — فلک‌ها را مسخر می‌توان کرد

تو آن خضری که از آب حیاتت — گدایان را سکندر می‌توان کرد

در آن حالی که حالم بازجویی — محالی را میسر می‌توان کرد

نخاف العین ترمینا بسو — فیا داود قدر حلقه السرد

به خود واگرد ای دل زانک از دل — ره پنهان به دلبر می‌توان کرد

جهان شش جهت را گر دری نیست — چو در دل آمدی در می‌توان کرد

درآ در دل که منظرگاه حقست — وگر هم نیست منظر می‌توان کرد

چو دردی ماند جان ما در این زیر — اگر زیرست از بر می‌توان کرد

ز گولی در جوال نفس رفتی — وگر نی ترک این خر می‌توان کرد

الا یا ساقیا هات الحمیا — لتکفینا عناء الحر و البرد

دل سنگین عشق ار نرم گردد — دل ار سنگست جوهر می‌توان کرد

بیار آن باده حمرا و درده — کز احمر عالم اخضر می‌توان کرد

از آن باده که پر و بال عیش است — ز هر جزوم کبوتر می‌توان کرد

از آن جرعه که از دریای فضل است — بهشت و حور و کوثر می‌توان کرد

چو تیرانداز گردد باده در خم — ز تیر باده اسپر می‌توان کرد

و اسکرنا به کاسات عظام — فان السکر دفع الهم و الحرد

چو باده در من آتش زد بدیدم — که از هر آب آذر می‌توان کرد

بیا ای مادر عشرت به خانه — که جان را فرش مادر می‌توان کرد

وگر در راه تو نامحرمانند — تو را از جام چادر می‌توان کرد

چو گشتی شیرگیر و شیرآشام — سزای شیر صفدر می‌توان کرد

بزن گردن امل‌ها را به باده — کز آن هر قطره خنجر می‌توان کرد

سقاهم ربهم برخوان و می نوش — که هر دم عیش دیگر می‌توان کرد

وگر ساغر نداری می بیاور — دهان را همچو ساغر می‌توان کرد

و اعتقنا به خمر من هموم — و جازی همنا بالدفع و الطرد

← Önceki 660 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı