← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۶۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چمن جز عشق تو کاری ندارد — وگر دارد چو من باری ندارد
چه بیذوقست آن کش عشق نبود — چه مردهست آن که او یاری ندارد
به غیر قوت تن قوتی ننوشد — بجز دنیا سمن زاری ندارد
هر آنک ترک خر گوید ز مستی — غم پالان و افساری ندارد
ز خر رست و روان شد پابرهنه — به گلزاری که آن خاری ندارد
چه غم دارد که خر رفت و رسن برد — بر او خر چو مقداری ندارد
مشو غره به ازرق پوش گردون — که اندر زیر ایزاری ندارد
درافکن فتنه دیگر در این شهر — که دور عشق هنجاری ندارد
بدران پردهها را زانک عاشق — ز بیشرمی غم و عاری ندارد
بزن آتش در این گفت و در آن کس — که در گفت تو اقراری ندارد