← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۸۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی لحظه از او دوری نباید — کز آن دوری خرابیها فزاید
تو میگویی که بازآیم چه باشد — تو بازآیی اگر دل در گشاید
بسی این کار را آسان گرفتند — بسی دشوارها آسان نماید
چرا آسان نماید کار دشوار — که تقدیر از کمین عقلت رباید
به هر حالی که باشی پیش او باش — که از نزدیک بودن مهر زاید
اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز — که پاکیها ز نزدیکی فزاید
چنانک تن بساید بر تن یار — به دیدن جان او بر جان بساید
چو پا واپس کشد یک روز از دوست — خطر باشد که عمری دست خاید
جدایی را چرا میآزمایی — کسی مر زهر را چون آزماید
گیاهی باش سبز از آب شوقش — میندیش از خری کو ژاژ خاید
سرک بر آستان نه همچو مسمار — که گردون این چنین سر را نساید