☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۰۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جان از سفر دراز آمد — بر خاک در تو بازآمد

در نقد وجود هر چه زر بود — از گنج عدم به گاز آمد

بی مهر تو هر که آسمان رفت — درهای فلک فرازآمد

بی آبی خویش جمله دیدند — هرک از تو نه سرفراز آمد

جان رفت که بی‌تو کار سازد — سوزید و نه کارساز آمد

اندر سفرش بشد حقیقت — کو بی‌تو همه مجاز آمد

از گرد ره آمدست امروز — رحم آر که پرنیاز آمد

سر را ز دریچه‌ای برون کن — تا بیند کان طراز آمد

تا نعره عاشقان برآید — کان قبله هر نماز آمد

از پیش تو رفت باز جانم — طبل تو شنید و بازآمد

ای اهل رباط وارهیدیت — کز خط خوشش جواز آمد

آن چنگ طرب که بی‌نوا بود — رقصی که کنون به ساز آمد

از سلسله نیاز رستید — کان بند هزار ناز آمد

ترک خر کالبد بگویید — کان شاه براق تاز آمد

نور رخ شمس حق تبریز — عالم بگرفت و راز آمد

← Önceki 709 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı