← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۱۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اول نظر ار چه سرسری بود — سرمایه و اصل دلبری بود
گر عشق وبال و کافری بود — آخر نه به روی آن پری بود
آن جام شراب ارغوانی — وان آب حیات زندگانی
وان دیده بخت جاودانی — آخر نه به روی آن پری بود
جمعیت جانهای خرم — در سایه آن دو زلف درهم
در مجلس و بزم شاه اعظم — آخر نه به روی آن پری بود
از رنگ تو گشتهایم بیرنگ — زان سوی جهان هزار فرسنگ
آن دم که بماند جان ما دنگ — آخر نه به روی آن پری بود
در عشق پدید شد سپاهی — در سایه چتر پادشاهی
افتاده دلم میان راهی — آخر نه به روی آن پری بود
همچون مه نو ز غم خمیدن — چون سایه به رو و سر دویدن
از عالم دل ندا شنیدن — آخر نه به روی آن پری بود
آن مه که بسوخت مشتری را — بشکست بتان آزری را
گر دل بگزید کافری را — آخر نه به روی آن پری بود
گر هجده هزار عالم ای جان — پر گشت ز قیل و قالم ای جان
وان شعله نور حالم ای جان — آخر نه به روی آن پری بود
گر داد طریق عشق دادیم — ور زان مه و آفتاب شادیم
ور دیده نو در او گشادیم — آخر نه به روی آن پری بود
آن دم که ز ننگ خویش رستیم — وان می که ز بوش بود مستیم
وان ساغرها که درشکستیم — آخر نه به روی آن پری بود
باغی که حیات گشت وصلش — خوشتر ز بهار و چار فصلش
شمس تبریز اصل اصلش — آخر نه به روی آن پری بود