← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۱۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اول نظر ار چه سرسری بود — سرمایه و اصل دلبری بود
گر عشق وبال و کافری بود — آخر نه به روی آن پری بود
زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ — زان سوی خرد هزار فرسنگ
گر روم گزید جان اگر زنگ — آخر نه به روی آن پری بود
رو کرده به چتر پادشاهی — وز نور مشارقش سپاهی
گر یاوه شد او ز شاهراهی — آخر نه به روی آن پری بود
همچون مه بیپری پریدن — چون سایه به رو و سر دویدن
چون سرو ز بادها خمیدن — آخر نه به روی آن پری بود
زان مه که نواخت مشتری را — جان داد بتان آزری را
گر سهو فتاد سامری را — آخر نه به روی آن پری بود
گر هجده هزار عالم ای جان — پر گشت ز قال و قالم ای جان
گر حالم وگر محالم ای جان — آخر نه به روی آن پری بود
چون ماه نزارگشته شادیم — کاندر پی آفتاب رادیم
ور هم به خسوف درفتادیم — آخر نه به روی آن پری بود
ناموس شکستهایم و مستیم — صد توبه و عهد را شکستیم
ور دست و ترنج را بخستیم — آخر نه به روی آن پری بود
زان جام شراب ارغوانی — زان چشمه آب زندگانی
گر داد فضولیی نشانی — آخر نه به روی آن پری بود
فصلی به جز این چهار فصلش — نی فصل ربیع و اصل اصلش
گر لاف زدیم ما ز وصلش — آخر نه به روی آن پری بود
خاموش که گفتنی نتان گفت — رازش باید ز راه جان گفت
ور مست شد این دل و نشان گفت — آخر نه به روی آن پری بود