☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آخر گهر وفا ببارید — آخر سر عاشقان بخارید

ما خاک شما شدیم در خاک — تخم ستم و جفا مکارید

بر مظلومان راه هجران — این ظلم دگر روا مدارید

ای زُهره‌ییان به بامِ این مه — بر پرده زیر و بم بزارید

یا نیز شما ز درد دوری — همچون من خسته دلفکارید؟

محروم نماند کس از این در — ما را به کسی نمی‌شمارید

آن درد که کوه از او چو ذره‌ست — بر ذره گکی چه می‌گمارید؟

ای قوم که شیرگیر بودیت — آن آهو را کنون شکارید

زان نرگس مست شیرگیرش — بی‌خمر وصال در خمارید

زان دلبر گلعذار اکنون — بس بی‌دل و زعفران عذارید

با این همه گنج نیست بی‌رنج — بر صبر و وفا قدم فشارید

مردانه و مردرنگ باشید — گر در ره عشق مرد کارید

چون عاشق را هزار جانست — بی صرفه و ترس جان سپارید

جان کم ناید ز جان مترسید — کاندر پی جان کامکارید

عشقست حریف حیله‌آموز — گَرد از دغل و حیل برآرید

در عشق حلال گشت حیله — در عشق رهین صد قمارید

حقست اگر ز عشق آن سرو — با جمله گلرخان چو خارید

حقست اگر ز عشق موسی — بر فرعونان نفس مارید

جان را سپر بلاش سازید — کاندر کف عشق ذوالفقارید

در صبر و ثبات کوه قافید — چون کوه حلیم و باوقارید

چون بحر نهان به مظهر آید — ماننده موج بی‌قرارید

هنگام نثار و درفشانی — چون ابر به وقت نوبهارید

در تیر شهیت اگر شهیدیت — در پیش مهیت اگر غبارید

پاینده و تازه همچو سروید — چون شاخِ بلندِ میوه‌دارید

ز آسیب درخت او چو سیبید — چون سیب درخت سنگسارید

گر سنگ‌دلان زنندتان سنگ — با گوهر خویش یار غارید

چون دامن در پیش دوانید — گر همچو سجاف بر کنارید

چون همسفرید با مه خویش — پیوسته چو چرخ در دوارید

هم عشق شما و هم شما عشق — با اشتر عشق هم‌مهارید

گر نقب‌زنست نفس و دزدست — آخر نه در این حصین حصارید؟

از عشق خورید باده و نقل — گر مقبل وگر حلال‌خوارید

دیدیت که‌تان همی‌نگارد — دیگر چه خیال می‌نگارید؟

اوتان به خود اختیار کرده‌ست — چه در پی جبر و اختیارید؟

محکوم یک اختیار باشید — گر عاشق و اهل اعتبارید

خاموش کنم اگر چه با من — در نطق و سکوت سازوارید

← Önceki 718 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı