☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۴۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند — خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند

چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم — کس نداند حالت من ناله من او کند

ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد — آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند

شیر آهو می‌دراند شیر ما بس نادرست — نقش آهو را بگیرد دردمد آهو کند

باطنت را لاله سازد ظاهرت را ارغوان — یک دمت سازد قزلبک یک دمت صارو کند

موج آن دریا مجو کو را مدد از جو بود — آن بجو کز نور جان دو پیه را دو جو کند

خوش قمررویی کز این غم می‌گدازد چون هلال — خوش شکرخویی که با آن شکرستان خو کند

آهنی کو موم شد بهر قبول مهر عشق — خاک را عنبر کند او سنگ را لؤلؤ کند

دل کباب و خون دیده پیشکش پیشش برم — گر تقاضای شراب و یخنی و طرغو کند

لکلک آن حق شناسد ملک را لکلک کند — فاخته محجوب باشد لاجرم کوکو کند

آب و روغن کم کن و خامش چو روغن می‌گداز — خرم آن کاندر غم آن روی تن چون مو کند

← Önceki 741 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı