☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شهر پر شد لولیان عقل دزد — هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

هر که بتواند نگه دارد خرد — من نتانستم مرا باری ببرد

گرد من می‌گشت یک لولی پریر — همچنینم برد کلی کرد و مرد

کرد لولی دست خود در خون من — خون من در دست آن لولی فسرد

تا که می‌شد خون من انگوروار — سال‌ها انگور دل را می‌فشرد

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک — کرد ما را بین که او دزدید کرد

کی گمان دارد که او دزدی کند — خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

دزد خونی بین که هر کس را که کشت — خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت — سیم برد و دامن پرزر شمرد

دردها و دردها را صاف کرد — پیش او آرید هر جا هست درد

این جهان چشمست و او چون مردمک — تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد

باز رشک حق دهانم قفل کرد — شد کلید و قفل را جایی سپرد

← Önceki 815 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı