☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۱۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون مرا جمعی خریدار آمدند — کهنه دوزان جمله در کار آمدند

از ستیزه ریش را صابون زدند — وز حسد ناشسته رخسار آمدند

همچو نغزان روز شیوه می‌کنند — همچو چغزان شب به تکرار آمدند

شکر کز آواز من این خفتگان — خواب را هشتند و بیدار آمدند

کاش بیداری برای حق بدی — اینک بهر سیم و زر زار آمدند

چون شود بیمار از ایشان سرخ رو — چون به زردی همچو دینار آمدند

خلق را پس چون رهانند از حسد — کز حسد این قوم بیمار آمدند

در دل خلقند چون دیده منیر — آن شهان کز بهر دیدار آمدند

همچو هفت استاره یک نور آمدند — همچو پنج انگشت یک کار آمدند

تا نگردی ریش گاو مردمی — سر به سر خود ریش و دستار آمدند

اهل دل خورشید و اهل گل غبار — اهل دل گل اهل گل خار آمدند

غم مخور ای میر عالم زین گروه — کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند

← Önceki 817 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı