← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۲۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر که را اسرار عشق اظهار شد — رفت یاری زانک محو یار شد
شمع افروزان بنه در آفتاب — بنگرش چون محو آن انوار شد
نیست نور شمع هست آن نور شمع — هم نشد آثار و هم آثار شد
همچنان در نور روح این نار تن — هم نشد این نار و هم این نار شد
جوی جویانست و پویان سوی بحر — گم شود چون غرق دریابار شد
تا طلب جنبان بود مطلوب نیست — مطلب آمد آن طلب بیکار شد
پس طلب تا هست ناقص بد طلب — چون نماند آگهی سالار شد
هر تن بیعشق کو جوید کله — سر ندارد جملگی دستار شد
تا ببیند ناگهانی گلرخی — بر وی آن دستار و سر چون خار شد
همچو من شد در هوای شمس دین — آنک او را در سر این اسرار شد