← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۵۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد — غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد
غم خود چه زهره دارد تا دست و پا برآرد — چون خردهاش بسوزم گر خرده بین نباشد
غم ترسد و هراسد ما را نکو شناسد — صد دود از او برآرم گر آتشین نباشد
غم خصم خویش داند هم حد خویش داند — در خدمت مطیعان جز چون زمین نباشد
چون تو از آن مایی در زهر اگر درآیی — کی زهر زهره دارد تا انگبین نباشد
در عین دود و آتش باشد خلیل را خوش — آن را خدای داند هر کس امین نباشد
هر کس که او امین شد با غیب همنشین شد — هر جنس جنس خود را چون همنشین نباشد
ای دست تو منور چون موسی پیمبر — خواهم که دست موسی در آستین نباشد
زیرا گل سعادت بیروی تو نروید — ایاک نعبد ای جان بینستعین نباشد