← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۵۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد — هر مردهای ز گوری برجست و پیشش آمد
دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد — جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد
جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش — مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد
خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد — کب از جوار آتش همطبع آتش آمد
جان و دل فرشته جفت هوای حق شد — گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد
نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان — بی نقش و بیجهات این شش سو منقش آمد
آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی — بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد
ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت — ز استون رحمت او دولت منعش آمد
ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش — وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد
خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی — کان آسمان برون این پنج و این شش آمد