☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۶۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جانا بیار باده که ایام می‌رود — تلخی غم به لذت آن جام می‌رود

جامی که عقل و روح حریف و جلیس اوست — نی نفس کوردل که سوی دام می‌رود

با جام آتشین چو تو از در درآمدی — وسواس و غم چو دود سوی بام می‌رود

گر بر سرت گلست مشویش شتاب کن — بر آب و گل بساز که هنگام می‌رود

آن چیز را بجوش که او هوش می‌برد — وان خام را بپز که سخن خام می‌رود

زان باده داده‌ای تو به خورشید و ماه و چرخ — هر یک بدان نشاط چنین رام می‌رود

والله که ذره نیز از آن جام بیخودست — از کرم مست گشته به اکرام می‌رود

آرام بخش جان را زان می که از تفش — صبر و قرار و توبه و آرام می‌رود

چون بوی وی رسد به خماران بود چنانک — آن مادر رحیم بر ایتام می‌رود

امروز خاک جرعه می سیر سیر خورد — خورشیدوار جام کرم عام می‌رود

سوی کشنده آید کشته چنانک زود — خون از بدن به شیشه حجام می‌رود

چون کعبه که رود به در خانه ولی — این رحمت خدای به ارحام می‌رود

تا مست نیست از همه لنگان سپس ترست — در بیخودی به کعبه به یک گام می‌رود

تا باخودست راز نهان دارد از ادب — چون مست شد چه چاره که خودکام می‌رود

خاموش و نام باده مگو پیش مرد خام — چون خاطرش به باده بدنام می‌رود

← Önceki 865 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı