← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جانا! سر تو یارا! مگذار چنین ما را — ای سرو روان! بنما آن قامت بالا را
خرم کن و روشن کن، این مفرش خاکی را — خورشیدِ دگر بنما این گنبد خضرا را
رهبر کُنُ جانها را، پر زر کُنُ کانها را — در جوش و خروش آور، از زلزله دریا را
خورشید پناه آرد، در سایهٔ اقبالت — آری چه توان کردن، آن سایهٔ عنقا را؟
مغزی که بد اندیشد، آن نقص بسست، ای جان! — سودای بپوسیده، پوسیدهٔ سودا را
هم رحمت رحمانی، هم مرهم و درمانی — در دِه تو طبیبانه، آن دافع صفرا را
تو بلبل گلزاری، تو ساقی ابراری — تو سردهٔ اسراری، هم بیسر و بیپا را
یا رب! که چه داری تو؟ کز لطف بهاری تو — در کار درآری تو، سنگ و کُه خارا را
افروختهٔ نوری، انگیختهٔ شوری — ننشاند صد طوفان، آن فتنه و غوغا را