☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۷۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد — دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

این هدهد از سپاه سلیمان همی‌پرد — وین بلبل از نواحی گلزار می‌رسد

جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی — بفروش خویش را که خریدار می‌رسد

آن گوش انتظار خبر نوش می‌کند — وان چشم اشکبار به دیدار می‌رسد

آن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خون — آن پاره پاره رفته به یک بار می‌رسد

قد چو چنگ را که دلش تار تار شد — نک زخمه نشاط به هر تار می‌رسد

آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد — گل‌های خوش عذار سوی خار می‌رسد

آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود — اینک سپاه وصل به زنهار می‌رسد

نک طوطیان عشق گشادند پر و بال — کز سوی مصر قند به قنطار می‌رسد

شهر ایمنست جمله دزدان گریختند — از بیم آنک شحنه قهار می‌رسد

چندین هزار جعفر طرار شب گریخت — کآمد خبر که جعفر طیار می‌رسد

فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت — زیرا صفات خالق جبار می‌رسد

ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد — سلطان نوبهار به ایثار می‌رسد

در خامشیست تابش خورشید بی‌حجاب — خاموش کاین حجاب ز گفتار می‌رسد

← Önceki 870 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı