☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۷۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد — سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاک حامله بودند از آسمان — نه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد

گلنار پرگره شد و جوبار پرزره — صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد

اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت — بگشاد سر و دست که وقت کنار شد

گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید — در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد

آن خار می‌گریست که ای عیب پوش خلق — شد مستجاب دعوت او گلعذار شد

شاه بهار بست کمر را به معذرت — هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد

هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت — گر در دو دست موسی یک چوب مار شد

زنده شدند بار دگر کشتگان دی — تا منکر قیامت بی‌اعتبار شد

اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند — چون لطف روح بخش خدا یار غار شد

ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت — آن سو که وقت خواب روان را مطار شد

آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح — آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد

مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف — بدری منور آمد و شمع دیار شد

این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان — لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد

بربند این دهان و مپیمای باد بیش — کز باد گفت راه نظر پرغبار شد

← Önceki 871 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı