← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۸۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد — این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد
فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد — ز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد
گشت جدا موجها گرچه بد اول یکی — از سبب باد بود آنک جدایی بزاد
جام دوی درشکن باده مده باد را — چون دو شود پادشاه شهر رود در فساد
روز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشت — هر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد
گرچه ز رب العباد هر نفسی رحمتست — کی بود آن دم که رب ماند و فانی عباد