☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۸۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود — در دل و در دیده‌ها همچو نظر می‌رود

چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او — جان به سوی ناوکش همچو سپر می‌رود

ابروی چون سنبله بی‌خبرست از مهش — گر خبرستش چرا فوق قمر می‌رود

ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا — چون سوی تو آفتاب جمله به سر می‌رود

آن زحل از ابلهی جست زبردستیی — غافل از آن کاین فلک زیر و زبر می‌رود

دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز — زین شب و روز او نهان همچو سحر می‌رود

ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست — کرد ندا در جهان کی به سفر می‌رود

جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا — این قدرش فهم نی کو به قدر می‌رود

خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد — کابر چو مشک سقا بهر مطر می‌رود

اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک — آخر ای بی‌یقین بهر بشر می‌رود

پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش — کان صنم حله پوش سوی بصر می‌رود

نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند — نقش جهان جانب نقش نگر می‌رود

آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم — کاین نظر ناریت همچو شرر می‌رود

جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان — شه سوی شه می‌رود خر سوی خر می‌رود

هر چه نهال ترست جانب بستان برند — خشک چو هیزم شود زیر تبر می‌رود

آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر — شکر که در باغ عشق جوی شکر می‌رود

بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون — چونش بگویی مرو لنگ بتر می‌رود

جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین — جان صدفست و سوی بحر گهر می‌رود

← Önceki 888 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı