☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۰۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چه پادشاست که از خاک پادشا سازد — ز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازد

باقرضوا الله کدیه کند چو مسکینان — که تا تو را بدهد ملک و متکا سازد

به مرده برگذرد مرده را حیات دهد — به درد درنگرد درد را دوا سازد

چو باد را فسراند ز باد آب کند — چو آب را بدهد جوش از او هوا سازد

نظر مکن به جهان خوار کاین جهان فانیست — که او به عاقبتش عالم بقا سازد

ز کیمیا عجب آید که زر کند مس را — مسی نگر که به هر لحظه کیمیا سازد

هزار قفل اگر هست بر دلت مهراس — دکان عشق طلب کن که دلگشا سازد

کسی که بی‌قلم و آلتی به بتخانه — هزار صورت زیبا برای ما سازد

هزار لیلی و مجنون ز بهر ما برساخت — چه صورتست که بهر خدا خدا سازد

گر آهنست دل تو ز سختی‌اش مگری — که صیقل کرمش آینه صفا سازد

ز دوستان چو ببری به زیر خاک روی — ز مار و مور حریفان خوش لقا سازد

نه مار را مدد و پشت دار موسی ساخت — نه لحظه لحظه ز عین جفا وفا سازد

درون گور تن خود تو این زمان بنگر — که دم به دم چه خیالات دلربا سازد

چو سینه بازشکافی در او نبینی هیچ — که تا زنخ نزند کس که او کجا سازد

مثل شدست که انگور خور ز باغ مپرس — که حق ز سنگ دو صد چشمهٔ رضا سازد

درون سنگ بجویی ز آب اثر نبود — ز غیب سازد نه از پستی و علا سازد

ز بی‌چگونه و چون آمد این چگونه و چون — که صد هزار بلی گو خود او زلا سازد

دو جوی نور نگر از دو پیه پاره روان — عجب مدار عصا را که اژدها سازد

در این دو گوش نگر کهربای نطق کجاست — عجب کسی که ز سوراخ کهربا سازد

سرای را بدهد جان و خواجه ایش کند — چو خواجه را بکشد باز از او سرا سازد

اگر چه صورت خواجه به زیر خاک شدست — ضمیر خواجه وطنگه ز کبریا سازد

به چشم مردم صورت پرست خواجه برفت — ولیک خواجه ز نقش دگر قبا سازد

خموش کن به زبان مدحت و ثنا کم گوی — که تا خدای تو را مدحت و ثنا سازد

← Önceki 909 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı