☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۳۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد — به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد

ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجد — دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد

ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شود — چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد

ز بهر شادی توست ار دلم غمی دارد — ز دست و کیسه توست ار کفم سخا دارد

خیال خوب تو چون وحشیان ز من برمد — که صورتیست تن بنده دست و پا دارد

مرا و صد چو مرا آن خیال بی‌صورت — ز نقش سیر کند عاشق فنا دارد

برهنه خلعت خورشید پوشد و گوید — خنک کسی که ز زربفت او قبا دارد

تنی که تابش خورشید جان بر او آید — گمان مبر که سر سایه هما دارد

بدانک موسی فرعون کش در این شهرست — عصاش را تو نبینی ولی عصا دارد

همی‌رسد به عنان‌های آسمان دستش — که اصبع دل او خاتم وفا دارد

غمش جفا نکند ور کند حلالش باد — به هر چه آب کند تشنه صد رضا دارد

فزون از آن نبود کش کشد به استسقا — در آن زمان دل و جان عاشق سقا دارد

اگر صبا شکند یک دو شاخ اندر باغ — نه هر چه دارد آن باغ از صبا دارد

شراب عشق چو خوردی شنو صلای کباب — ز مقبلی که دلش داغ انبیا دارد

زمین ببسته دهان تاسه مه که می‌داند — که هر زمین به درون در نهان چه‌ها دارد

بهار که بنماید زمین نیشکرت — از آن زمین به درون ماش و لوبیا دارد

چرا چو دال دعا در دعا نمی‌خمد — کسی که از کرمش قبله دعا دارد

چو پشت کرد به خورشید او نمازی نیست — از آنک سایه خود پیش و مقتدا دارد

خموش کن خبر من صمت نجا بشنو — اگر رقیب سخن جوی ما روا دارد

← Önceki 931 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı