← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۳۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد — که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد — که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
همیرسد به گریبان آسمان دستش — که او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
به آفتاب تو آن را که پشت گرم شود — چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
چرا به پنجه کمرگاه کوه را نکشد — کسی که ز اطلس عشق خوشت قبا دارد
تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل — بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
چرا نباشد راضی بدان جفای لطیف — که او طراوت آب و دم صبا دارد
در آتش غم تو همچو عود عطاریست — دل شریف که او داغ انبیا دارد
خمش خمش که سخن آفرین معنی بخش — برون گفت سخنهای جان فزا دارد