☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۳۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد — که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گل — که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب — خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل — کسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد

هزار جان مقدس فدای آن جانی — که او به مجلس ما امر اشربوا دارد

سؤال کردم گل را که بر کی می‌خندی — جواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد

هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو را — چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد

پیاله‌ای به من آورد گل که باده خوری؟ — خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد

چه حاجتیست گلو باده‌ی خدایی را — که ذره ذره همه نُقل و می از او دارد

عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست — ز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد

به طور موسی بنگر که از شراب گزاف — دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد

به مستیان درختان نگر به فصل بهار — شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد

← Önceki 934 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı