☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۵۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

فزود آتش من آب را خبر ببرید — اسیر می‌بردم غم ز کافرم بخرید

خدای داد شما را یکی نظر که مپرس — اگر چه زان نظر این دم به سکر بی‌خبرید

طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود — هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید

ز دیده موی برست از دقیقه بینی‌ها — چرا به موی و به روی خوشش نمی‌نگرید

ز حرص خواجگی از بندگی چه محرومید — ز غورها همه پختید یا که کور و کرید

در آشنا عجمی وار منگرید چنین — فرشته‌اید به معنی اگر به تن بشرید

هزار حاجب و جاندار منتظر دارید — برای خدمتتان لیک در ره و سفرید

همی‌پرد به سوی آسمان روان شما — اگر چه زیر لحافید و هیچ می‌نپرید

همی‌چرد همه اجزای جان به روض صفات — از آن ریاض که رستید چون از آن نچرید

درخت مایه از آن یافت سبز و تر زان شد — زبون مایه چرایید چونک شیر نرید

هزار گونه کجا خستتان به زیر سجود — کجا نظر که بدانید تیغ یا سپرید

هزار حرف به بیگار گفتم و مقصود — به هر دمی ز چه شما خفیه تر چه بی‌هنرید

هنر چو بی‌هنری آمد اندر این درگاه — هنروران ز شادیت چون نه زین نفرید

همه حیات در اینست کاذبحوا بقره — چو عاشقان حیاتید چون پس بقرید

هزار شیر تو را بنده‌اند چه بود گاو — هزار تاج زر آمد چه در غم کمرید

چو شب خطیب تو ماهست بر چنین منبر — اگر نه فهم تباهست از چه در سمرید

کجا بلاغت ماه و کجا خیال سپاه — به مقنعه بمنازید چون کلاه ورید

بیافت کوزه زرین و آب بی‌حد خورد — خموش باش که تا ز آب هم شکم ندرید

← Önceki 954 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı