← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۷۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عشق تو مست و کف زنانم کرد — مستم و بیخودم چه دانم کرد
غوره بودم کنون شدم انگور — خویشتن را ترش نتانم کرد
شکرینست یار حلوایی — مشت حلوا در این دهانم کرد
تا گشاد او دکان حلوایی — خانهام برد و بیدکانم کرد
خلق گوید چنان نمیباید — من نبودم چنین چنانم کرد
اولا خم شکست و سرکه بریخت — نوحه کردم که او زیانم کرد
صد خم می به جای آن یک خم — درخورم داد و شادمانم کرد
در تنور بلا و فتنه خویش — پخته و سرخ رو چو نانم کرد
چون زلیخا ز غم شدم من پیر — کرد یوسف دعا جوانم کرد
میپریدم ز دست او چون تیر — دست در من زد و کمانم کرد
پر کنم شکر آسمان و زمین — چون زمین بودم آسمانم کرد
از ره کهکشان گذشت دلم — زان سوی کهکشان کشانم کرد
نردبانها و بامها دیدم — فارغ از بام و نردبانم کرد
چون جهان پر شد از حکایت من — در جهان همچو جان نهانم کرد
چون مرا نرم یافت همچو زبان — چون زبان زود ترجمانم کرد
چون زبان متصل به دل بودم — راز دل یک به یک بیانم کرد
چون زبانم گرفت خون ریزی — همچو شمشیر در میانم کرد
بس کن ای دل که در بیان ناید — آن چه آن یار مهربانم کرد