☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دوست همان به که بلاکش بود — عود همان به که در آتش بود

جام جفا باشد دشوارخوار — چون ز کف دوست بود خوش بود

زهر بنوش از قدحی کان قدح — از کرم و لطف منقش بود

عشق خلیلست درآ در میان — غم مخور ار زیر تو آتش بود

سرد شود آتش پیش خلیل — بید و گل و سنبله کش بود

در خم چوگانش یکی گوی شو — تا که فلک زیر تو مفرش بود

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم — در غم و در کوب و کشاکش بود

سابق میدان بود او لاجرم — قبله هر فارس مه وش بود

چونک تراشیده شده‌ست او تمام — رست از آن غم که تراشش بود

هر کی مشوش بود او ایمنست — گر دو جهان جمله مشوش بود

مفخر تبریز تو را شمس دین — شرق نه در پنج و نه در شش بود

← Önceki 994 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı