☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب ششم در ضعف و پیری › حکایت شمارهٔ ۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم؛ دل‌آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟ — چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ‌افکن و پیل‌تن — گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من، — نکردی در این‌روز بر من جفا

که تو شیرمردی و من پیرزن

← Önceki 160 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı