☪ Anlam Arayışı

← Gülistan

گلستان › باب دوم در اخلاق درویشان › حکایت شمارهٔ ۴۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد. — یکی زآن میان به فِراست به جای آورد و گفت: ای مَلِک! ما در این دنیا به جَیْش از تو کمتریم و به عَیْش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامتْ بهتر.

اگر کشورْخدای کامران است — وگر درویشِ حاجت‌مند نان است

در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد — نخواهند از جهان بیش از کفن برد

چو رَخْت از مملکت بربست خواهی — گدایی بهتر است از پادشاهی

ظاهرِ درویشی جامهٔ ژنده است و مویِ سِتُرده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفْسِ مرده. — نه آنکه بر درِ دعوی نشیند از خلقی

وگر خلاف کنندش، به جنگ برخیزد — اگر ز کوه فرو غلتد آسیا سنگی

نه عارف است که از راه سنگ برخیزد — طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکّل و تسلیم و تحمّل.

هر که بدین صفت ها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست، — امّا هرزه‌گردی بی‌نماز، هواپرست، هوس‌باز که روزها به شب آرد در بندِ شهوت و شب ها روز کند در خوابِ غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید، رند است وگر در عباست.

ای درونت برهنه از تقوی — کز برون جامهٔ ریا داری

پردهٔ هفت رنگ در مگذار — تو که در خانه بوریا داری

← Önceki 89 / 292 Sonraki →

Anlam Arayışı