☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۲۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم — همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش می‌دارم

به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام — خونِ دل عکس برون می‌دهد از رخسارم

پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد — آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

پاسبانِ حرمِ دل شده‌ام شب همه شب — تا در این پرده جز اندیشه او نَگْذارم

منم آن شاعرِ ساحر که به افسونِ سخن — از نِیِ کِلک، همه قند و شِکَر می‌بارم

دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خواب — کو نسیمی ز عنایت که کُنَد بیدارم؟

چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید — با که گویم که بگوید سخنی با یارم؟

دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا — بجز از خاکِ درش با که بُوَد بازارم؟

← Önceki 324 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı