☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۱۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو — زینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو

آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد — از کلاهِ خسروی رخسارِ مه‌سیمایِ تو

جلوه‌گاهِ طایرِ اقبال باشد هر کجا — سایه‌ اندازد همایِ چترِ گردون‌سایِ تو

از رسومِ شرع و حکمت با هزاران اختلاف — نکته‌ای هرگز نشد فوت از دلِ دانای تو

آب حیوانش ز منقارِ بلاغت می‌چکد — طوطیِ خوش‌لهجه یعنی کلک شکّرخای تو

گرچه خورشیدِ فلک چشم و چراغ عالم است — روشنایی‌بخشِ چشم اوست خاک پای تو

آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار — جرعه‌ای بود از زلالِ جام جان‌افزای تو

عرضِ حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست — راز کس مخفی نمانَد با فروغِ رایِ تو

خسروا ! پیرانه‌سر، حافظ جوانی می‌کند — بر امیدِ عفوِ جان‌بخشِ گنه‌فرسایِ تو

← Önceki 410 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı