☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی — خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»

دعای صبح و آهِ شب، کلید گنج مقصود است — بدین راه و روش می‌رو، که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نَبوَد، که سرِّ عشق گوید باز — ورای حدّ تقریر است، شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور! — پدر را باز پرس آخر، کجا شد مِهرِ فرزندی؟

جهانِ پیرِ رعنا را، ترحّم در جِبِلَّت نیست — ز مِهر او چه می‌پرسی؟ در او همّت چه می‌بندی؟

همایی چون تو عالی‌قدر، حرص استخوان تا کی؟ — دریغ آن سایهٔ همّت، که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودی‌ست، با درویش خرسند است — خدایا منعَمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظِ شیراز می‌رقصند و می‌نازند — سیه‌چشمان کشمیری و تُرکان سمرقندی

← Önceki 440 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı