☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به جان او که گرم دسترس به جان بودی — کمینه پیشکش بندگانش آن بودی

بگفتمی که «بها چیست خاک پایش را؟» — اگر حیات گران مایه جاودان بودی

به بندگی قدش سرو معترف گشتی — گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی

به خواب نیز نمی‌بینمش چه جای وصال — چو این نبود و ندیدیم باری آن بودی

اگر دلم نشدی پایبند طرهٔ او — کی‌اش قرار در این تیره‌خاکدان بودی؟

به رخ چو مهرِ فلک بی‌نظیرِ آفاق است — به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی

درآمدی ز درم کاشکی چو لمعهٔ نور — که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی

ز پرده نالهٔ حافظ برون کی افتادی؟ — اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی

← Önceki 442 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı