☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Hâfız (Gazeller)

غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۵۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری — ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش — که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟ — به عذر نیم‌شبی کوش و گریهٔ سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین‌کار — که در برابر چشمیّ و غایب از نظری؟

هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت — که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام — که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری؟

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم — گر امتحان بکنی مِی خوریّ و غم نخوری

کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن — که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زُلف و رُخت می‌روند و می‌آیند — صبا به غالیه ساییّ و گل به جلوه‌گری

چو مستعّد نظر نیستی وصال مجوی — که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

دعای گوشه‌نشینان بلا بگرداند — چرا به گوشهٔ چشمی به ما نمی‌نگری؟

بیا و سلطنت از ما بخر به مایهٔ حسن — وَزین معامله غافل مشو که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است — نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به یُمنِ همّتِ حافظ امید هست که باز — اَریٰ اُسامِرُ لیلایَ لَیلةَ القَمَری

← Önceki 452 / 495 Sonraki →

Anlam Arayışı