الهی نامه › آغاز کتاب › در فضیلت مرتضی رضی الله عنه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ز مشرق تا به مغرب گر امامست — امیرالمؤمنین حیدر تمامست
گرفته این جهان زخم سنانش — گذشته زان جهان وصف سه نانش
چو در سر عطا اخلاص او راست — سه نان را هفده آیة خاص او راست
سه قرصش چون دو قرص ماه و خورشید — دو عالم را بخوان بنشاند جاوید
ترا گر تیر باران بر دوامست — علیُّ جُنّةُ جُنّة تمامست
پیمبر گفتش ای نور دو دیده — ز یک نوریم هر دو آفریده
چنان در شهر دانش باب آمد — که جَنّت را بحق بوّاب آمد
چنان مطلق شد اودر فقر وفاقه — که زرّ و نقره دادش سه طلاقه
اگرچه سیم و زر با حرمت آمد — ولی گوسالهٔ این امّت آمد
کجا گوساله هرگز رنجه گردد — که با شیری چنین هم پنجه گردد
چنین نقلست کورا جوشنی بود — که پشت و روی جوشن روشنی بود
ازان چون روی بودش پشت جوشن — که بر بستش بدان اندام روشن
چنین گفت او که گر منبر نهندم — بدستوری حق داور دهندم
میان خلق عالم جاودانه — کنم حکم از کتاب چارگانه
چو هرچ او گفت از بهر یقین گفت — زبان بگشاد روزی وچنین گفت
که لو کشف الغطا دادست دستم — خدا را تا نبینم کی پرستم
زهی چشم و زهی علم و زهی کار — زهی خورشید علم و بحر زخّار
دم شیر خدا میرفت تا چین — ز علمش ناف آهو گشت مشکین
ازین گفتند مرد داد و دین شو — ز یثرب علم جستن را به چین شو
اسد کو ناف خانهٔ آفتابست — ازان آهو دمش چون مشک نابست
خطا گفتم که ازمشک خطایست — که او هم نافه و شیر خدایست
اگر علمش شدی بحری مصوّر — درو یک قطره بودی بحر اخضر
چو هیچش طاقت منّت نبودی — ز همّت گشت مزدور جهودی
کسی گفتش چرا کردی، بر آشفت — زبان بگشاد چون تیغ و چنین گفت:
لَنَقْلُ الصخر من قلل الجبال — اَحَبُّ اِلیَّ مِن مِنَنِ الرجالِ
یقول الناس لی فی الکسب عار — فقُلت العارُ فی ذُلِّ السؤالِ
همیشه چار رکن عالم آباد — ز سعی دو خُسُر بود و دو داماد