☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › آغاز کتاب › در فضیلت ذی النورین رضی الله عنه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اساسی کز حیا ایمان نهادست — امیرالمؤمنین عثمان نهادست

فلک از بحر علم او بخاری — زمین از کوه حلم او غباری

جهان معرفت جان مصوّر — دو مغز آنگه ز دو نور پیمبر

چه می‌گویم سه مغز آمد ز انوار — ازان دو نور و از قرآن زهی کار

کسی کو در حریم این سه نورست — گرش روشن نه بیند خصم کورست

که گر خورشید نقد عین دارد — مدد از نور ذوالنورین دارد

جز او کس را بنودست این تمامی — ز پیغامبر در فرزند گرامی

چو بر اندوه نازل گشت قرآن — کسی را کاهل آنست اینست برهان

که بر اندوه از دنیا شود دور — چنین بودست آن خورشید ذوالنور

کسی کو این کرامت از خدا یافت — که دو چشم و چراغ مصطفی یافت

چو ذوالنورین هم از خانه دان بود — چگونه منکر صدقش توان بود

کسی کز آسمانش این دو نورست — مه و خورشید با او در حضورست

دم از بغضش گر از دل می بر آری — مه و خورشید را گل می برآری

عصای او بزانو آنکه بشکست — خوره در زانویش افتاد پیوست

عصائی را که در معنی چنان شد — که ثعبان وار خصم دشمنان شد

گر او را دشمنی در کون باشد — که باشد، نایب فرعون باشد

چنین گفت او که در بیعت مرا دست — چو با دست نبی الله پیوست

ز بهر حرمت دستش از آنگاه — به مکروهی نبود آن دست را راه

دلش دریای اعظم بود از علم — تن او کوه راسخ بود از حلم

حقیقت جامع قرآن دلش بود — همه اسرار عالم حاصلش بود

ز جامع بود جمعیت مدامش — ز فرقان فرق کردن خاص و عامش

چو در قرآن امام خاص و عامست — چرا در حکم خویشان ناتمامت

همه عمر او نخفتی و نخوردی — که تا در هر شبی ختمی نکردی

دران غوغا غلامانش بیکبار — سلاح آور شدند از بهر پیگار

بدیشان گفت هر بنده که امروز — سلاح انداخت آزادست و پیروز

چو شاهد بود قرآنش همیشه — مدامش جمع جامع بود پیشه

شهید قرب شاهد گشت آخر — ز قرآن یافت خونش طشت آخر

چو قرآن بود معشوقش ز آفاق — شد آخر محو قرآن شمع عشاق

اگرچه شمع جنّت بود فاروق — چو شمع او باخت سر در راه معشوق

← Önceki 9 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı