☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۵) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حال

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی صاحب جمالِ دلستان بود — که از رویش عرق بر بوستان بود

بهاری بود در صحرا بمانده — به زیر خیمه‌ای تنها بمانده

ازو خیمه سپهری معتبر بود — که زیر خیمه خورشیدی دگر بود

جوانی را نظر ناگه بیفتاد — ز عشق او دلش از ره بیفتاد

چنان در عشق محکم گشت بندش — که پندِ کس نیامد سودمندش

نبودی صبر یک دم از جمالش — ولی بویی نَبُردی از وصالش

مگر بود اتّفاقِ غم‌گساران — که روزی اوفتاد آغازِ باران

همه صحرانشینان می‌دویدند — به زیرِ خیمه سر در می‌کشیدند

قضا را عاشق و معشوقِ دلبر — دران یک خیمه افتادند همبر

چو از اندازه باران بیشتر شد — همی هر کس به زیر جامه در شد

به زیرِ خیمه در آن هر دو دلخواه — به زیرِ جامه‌ای رفتند آنگاه

به چشم از یکدیگر جان می‌ربودند — ز لب بر همدگر جان می‌فزودند

دعا می‌کرد هر سوزنده‌جانی — که کم کن ای خدا باران زمانی

ولی می‌گفت عاشق یا الهی — زیادت کن نه کم چندانکه خواهی

کنون کز ابرِ طوفانی روانست — اگر کِشتی برانم وقتِ آنست

بسی بودست قحطِ غم‌گساران — که ترّی نیست این ساعت ز باران

اگر می‌بارد این تا روزِ محشر — قیامت گردد از شادی میسّر

خدایا نقد گردان آن سعادت — که گردد هر زمان باران زیادت

چو حق ابلیسِ ملعون را همی‌خواست — همان چیز او ز حق افزون همی‌خواست

چو حق بی‌واسطه با او سخن گفت — برای آن همه از خویشتن گفت

چو امرِ سجده آمد آن لعین را — بخوابانید چشمِ راه‌بین را

بدو گفتند اُسجُد قال لاغَیر — برو خواندند اِخسَوا قَالَ لاَضَیر

اگرچه لعنتی از پی درآرم — به پیشِ غیرِ او سَر کِی درآرم

به غیری گر مرا بودی نگاهی — نبودی حکمم از مه تا به ماهی

← Önceki 100 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı