☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۴) حکایت سلطان محمود با ایاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نشسته بود ایاز و شاه پیروز — ایازش پای می‌مالید تا روز

به خدمت هر دَم افزون بود رایش — که می‌مالید و می‌بوسید پایش

ایازِ سیم‌بر را گفت محمود — تُرا زین پای بوسیدن چه مقصود

ز هفت اعضا چرا بر پا دِهی بوس — دگر اعضا رها کردی به افسوس

چو قَدرِ روی می‌بینی که چونست — چرا میلت به پای سرنگونست

ایازش گفت این کاری عجیبست — که خلقی را ز روی تو نصیبست

که می‌بینند رویت جمله چون ماه — نمی‌یابد به پای تو کسی راه

چو اینجا نیست غیرِ این به اخلاص — بسی نزدیکتر این بایدم خاص

همین ابلیس را افتاده بُد نیز — که قهرِ حق طلب کرد از همه چیز

بسی می‌دید لطفش را خریدار — ولی او بود قهرش را طلبگار

چو تنها قهرِ حق را طالب آمد — به مردی بر بسی کس غالب آمد

چو در وجهِ حقیقی متهم شد — کمر بَست او و حالی با قدم شد

چو لعنت خلعتِ درگاه او بود — چو زان درگاه بود او را نکو بود

بدان لعنت حریفِ مرد و زن شد — بسی خلقِ جهان را راهزن شد

از آن لعنت گَرَش قوتی نبودی — کجا با خلق این قوّت نمودی

چو آن لعنت خوشش آمد امان خواست — به جان بُگزید و عمرِ جاودان خواست

که با خلعت چو بستانند نازش — بدان نازش بُوَد عمرِ درازش

نیامد بر کسی لعنت پدیدار — که او شد طوقِ لعنت را خریدار

ز حق آن لعنتش پُر برگ آمد — اگرچه دیگران را مرگ آمد

← Önceki 99 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı