☪ Anlam Arayışı

← İlâhînâme

الهی نامه › بخش هشتم › (۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در آن ساعت که محمودِ جهاندار — برون می‌رفت از دنیای غدّار

ایازِ سیم‌بر را کرد درخواست — که تا با او بگویم یک سخن راست

بِدو گفتند یک دَم عمر بازست — سخن گفتن هنوزت با ایازست

چنین گفت او که گر نَبوَد کنارش — مرا دایم، به خود با من چه کارش

اگر از وی دل‌افروزیم باید — برای این چنین روزیم باید

هر آن عشقی که نه جاوید باشد — بُوَد یک ذرّه گر خورشید باشد

چو عشقِ اوست عشقِ بی‌قیاسم — برای آن جهان باید ایاسم

بخواند آخر ایازِ سیم‌بَر را — نهان در گوشِ او گفت این خبر را

که ای همدم به حقِ عهدِ معبود — که چون تابوت گردد مهدِ محمود

که پیشِ کس کمر هرگز نه بندی — که نَپسَندم من این گر تو پسندی

زبان بُگشاد ایاز و گفت آری — اگر من بودمی مُردارخواری

نبودی همچو محمودی شکارم — مگر پنداشتی مردارِ خوارم

چو محمودی به مویی می‌توان بَست — نیارم پیشِ غیرِ او میان بَست

ایازِ خاص تا موجود باشد — مدامش عاقبت محمود باشد

در آن ساعت که ملعون گشت ابلیس — زبان بُگشاد در تسبیح و تقدیس

که لعنت خوش‌تر آید از تو صد بار — که سَر پیچیدن از تو سوی اغیار

به زخمی گر سگی از دَر شود دور — بُوَد از استخوان پیوسته مهجور

چه می‌گویم که چون لعنت شنید او — از آن لعنت همه گرینده دید او

کسی صافی هزاران سال خورده — نه اندک، جام مالامال خورده

به یک دُردی که در آخر کُنَد نوش — کجا آن صاف‌ها گردد فراموش

اگرچه دُردیِ لعنت چشید او — در آن لعنت به جز ساقی ندید او

چو در صافی هزاران سال آن دید — کجا دُردی ز غیر او توان دید

از آن درگَه چو لعنت قسمِ او بود — وز آن حضرت چو ملعون اسمِ او بود

ندید او آن که زشتست این و نیکوست — ولی این دید کان از درگَهِ اوست

چو لعنت بود تشریفش ز درگاه — به جان پَذرُفت و شد افسانه کوتاه

← Önceki 101 / 335 Sonraki →

Anlam Arayışı